Wednesday, 27 August 2014
شعر از میله توت استآن پنجشیر
بی تو محروم بوی بارانم، بی تو یک تکه ابر دلتنگ ام
می خراشم سکوت انسان را، انعکاس شدید یک سنگ ام
از میان چهار فصل خدا، فصل تقدیر من زمستان است
بی تو یعنی همیشه یخ بندان، بی تو یعنی همیشه سالنگ ام
***
زخم در زخم، زخم زخمی ام،زخم در زخم، زخم زخمی ام...
من کی ام: زخم خورده ی تاریخ... زاده ی دود و آتش و جنگ ام
شاید از کوچه های تبریزم، یا که شبگرد لخت قونیه...
یا که دیوانه گی ی مولانا، یا که از شاعران دلتنگ ام
غزل ناب بیدل ام، یاکه مرد صاحبدل ام و یا اینکه-
موسیقی دانم و کلاسیک ام، یا "رحیم بخش" یا "سر آهنگ ام"
ننگ افغانی ام به خاک نشاند، تف به این غیرتی که من دارم
من دگر نیستم... افغانی، و تو هم فکر کن که بی ننگ ام
من که اصلیت ام خراسانی ست، در سرشتم غرور می جوشد
مثل رنگ زبان مادری ام، ساده و صاف و پاک و یکرنگ ام
عطش
*قافیه ی دلتنگ را خودم دوجای تکرار آورده ام...
Sunday, 24 August 2014
یک غزلواره تقدیم دوستا
ساقه را غم، ریشه را گلدان سردی میکند
بیتو حتا فصلِ تابستان سردی میکند
زخمِ سنگینی که در اندامِ شهری میخورد
امتدادِ خیسِ در باران سردی میکند
امتدادِ خیسِ در باران سردی میکند
جُغد های زردِ پاییزی همینکه میرسند
زندگی دیگر به گنجشکان سردی میکند
زندگی دیگر به گنجشکان سردی میکند
شب که میآید کبوترها پریشان میشوند
آسمان با وُسعتِ جولان سردی میکند
آسمان با وُسعتِ جولان سردی میکند
تا نمیآرد شمالک های گیسوی ترا
خواب هم دیگر، دراین زندان سردی میکند
خواب هم دیگر، دراین زندان سردی میکند
مرده را حتا اگر... در متنِ آتش بسپُری
سنگ سنگِ داغِ گورستان سردی میکند
سنگ سنگِ داغِ گورستان سردی میکند
بر منِ پروردهی انگور و توت و روشنی
بیتو کابل، بیتو کوهستان سردی میکند*
بیتو کابل، بیتو کوهستان سردی میکند*
این من و، این هم کبوتروارههای اشکِ من
بیتو حتا فصلِ تابستان سردی میکند
بیتو حتا فصلِ تابستان سردی میکند
* کوهستان زادگاه دوستداشتنی من است؛ توت و انگورِ فراوان دارد و بیشه های سبزینه اش را جوی های زلال و روان روشنی بخشیده...
Subscribe to:
Comments (Atom)